تبليغاتX


لينکهاي بالا بر گرفته از سايت شهيدآويني ميباشد

منتظران صاحب الزمان
i:\h\1234.swf

اعمال شب ليله الرغائب(شب آرزوها)

 

شب جمعه اول ماه رجب را ليله الرغائب مي گويند. از براي آن عملي از حضرت رسول صلي الله عليه واله وارده شده با فضيلت بسيار. سيد در اقبال و علامه در اجازه بني زهره نقل کرده اند: از جمله فضيلت او آنکه گناهان بسيار به سبب او آمرزده شود و آنکه هر که اين نماز را بگذارد، چون شب اول قبر او شود، حقتعالي بفرستد ثواب اين نماز را بسوي او به نيکوترين صورتي با روي گشاده و درخشان و زيبان فصيح.

پس با وي گويد اي حبيب من بشارت باد ترا که نجات يافتي از هر شدت و سختي. گويد تو کيستي، به خدا سوگند که من روئي بهتر از روي تو نديدم و کلامي شيرين تر از کلام تو نشنيده ام و بوئي بهتر از بوي تو نبوئيدم. گويد من ثواب آن نمازم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال بجاي آوردي.آمدم امشب به نزد تو تا حق ترا ادا کنم و مونس تنهايي تو باشم. وحشت را از تو بردارم و چون در صور دميده شود من سايه بر سر تو خواهم افکند.در عرصه قيامت پس خوشحال باش که خير از تو معدوم نخواهد شد هرگز

و کيفيت آنچنان است که روز پنجشنبه اول آن ماه را روزه ميداري، چون شب جمعه داخل شود ما بين نماز مغرب و عشا دوازده رکعت نماز مي گذاري، هر دو رکعت به يک سلام و در هر رکعت از آن يک مرتبه حمد و سه مرتبه انا انزلناه و دوازده مرتبه قل هو الله احد مي خواني و چون فارغ شدي از نماز،پس به سجده ميروي و هفتاد مرتبه مي گويي سبوح قدوس رب الملائکه و الروح. پس سر از سجده بر مي داري و هفتاد مرتبه مي گويي رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلي الاعظم. پس باز به سجده مي روي و هفتاد مرتبه مي گويي سبوح قدوس رب الملائکه و الروح. پس حاجت خود را طلب مي کني که انشاالله برآورده خواهد شد.

بدان نيز که در ماه رجب زيارت حضرت امام رضا (ع) مندوبست و اختصاصي دارد. چنانچه عمره در اين ماه فضيلت دارد و روايت شده که تالي حج است در فضيلت و منقولست که جناب علي ابن حسين (ع) معتمر شده بود در ماه رجب و شبانه روز نماز در نزد کعبه مي گذشت و پيوسته در سجده بود. در شب و روز اين ذکر از آن حضرت شنيده مي شد که در سجده مي گفت : عظم الذنب من عبدک فليحسن العفو من عندک.

 


| | ارادت به آ قا در پنجشنبه چهارم تیر 1388;ساعت 15:14; توسط منتظر;

تا حالا با خدا حرف زدی...

 

گفتم: خدای من، دقایقی بود درزندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود و هراس فردا، برشانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم وبگریم... در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تودریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، باشوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی‌رسی، تو هرگز گوشنکردی و آن سنگ بزرگ، فریاد بلند من بود که: عزیزتر از هر چه هست، از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تاصدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایمبگویی؛ آخر تو بنده من بودی، چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر صدای تو را نشنوم، توباز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من اگر می دانستم تو بعد ازعلاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی، همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت.

گفت: عزیزتر از هر چه هست، من دوست تردارمت

 


| | ارادت به آ قا در شنبه بیست و سوم خرداد 1388;ساعت 1:5; توسط منتظر;

ايام فاطميه داره تموم ميشه،آهاي سيدا چي به روزتون مياد؟!

ايام فاطميه داره تموم ميشه، اين يعني خونه خرابي ما. آهاي سيدا چي به روزتون مياد؟!

بي بي داغ کربلا رو از دل خيلي ها برداشته، اين روزا دلا بهونه مدينه رو مي گيره.

بي بي جون اين شبها همه در خونه نيم سوز شمارو ميزنيم ردمون نکني ها.

اين شبها زينب همش بيدار بود، اين شبها که حسين خواب به چشمش نميرفت وميگفت:

مادر شرمنده ام آخه من راضي نيستم توبااين حالت واسه من آب بياري. آخ خدا، زينب

يه نگاه به ذوالفقار ميکرد، يه نگاه به بابا ويه نگاه به بستر مادرش وميگفت: بابا ميگن

تو در خيمه رو يه جا کندي خودت بگو اين حال مادرمه؟؟؟؟!!! حسن ميگفت: بابا تو

پهلوون عربي چرا يه گوشه نشستي بابا، بابا از اون روز نامرد کاري کرد که خودمم

ديگه نمي تونم برم پيش مادرم. تا بدن و توي قبر گذاشتن خواستن بندهاي کفنو باز

کنن صورتو روبه قبله بذارن ، هرکاري کرد امام حسن جلوي بابارو بگيره نذاره بند

کفنو باز کنه نشد: بذار من وا ميکنم م م م م.همچين که بندهاي کفنو باز کرد گفت:

چرا به من نگفتي ي ي؟! گرفتين حرفمووووووو؟؟؟؟وقتي بي بي رو خاک کردن

عزيزاش آمدن هرکي يه مشت خاک ريخت رو قبر. حسن اومد، حسين اومد، کلثوم اومد،

حالا نوبت زينبه. همه ديدن زينب جلو رفت جاي اينکه يه دستي خاک برداره دو

دستي خاک برداشت، به جا اينکه بريزه رو قبر ريخت رو سرش. آي بچه شيعه هرچي

بچه هاش دوست داشتن بلند بلند گريه کنن نشد، پس حالا تو به جا زينب داد بزن، حالا

تو به جا حسين بگومادر.يه جور بگو مادر که چهار ستون بدنت بلرزه از خصم

دشمناي نامردِ ولد زناش.حالا هم ميگم هرچي بي بي کَرَم کرد توي اين فاطميه به منه

سگ روسياش داد مال اونا که نرفتن شيش گوشه رو ببينن. آي کف العباسيا، آي اونا

که هنوز تل زينبيه رو نديديد، آي اونا که ميخواين واسه يه بار شيش گوشه رو ببينيد

بسم الله. هرکه دارد هوس کربُبلا بسم الله./اينم از زبون بي بي اون دم دماي آخر

اون لحظه هايي که ميخواست بره.

اجل بيا که دلم خون وسينه صد چاک است

اجل گذشته کار زِ کار من وحساب من پاک است

براي سرزدن از من توهم مواظب باش

عبور کردن از اين کوچه ها خطرناک است

 


| | ارادت به آ قا در چهارشنبه ششم خرداد 1388;ساعت 11:26; توسط منتظر;

حضرت آیة الله بهجت

 

انالله و انا الیه راجعون رحلت بزرگ مرد علم و عمل،عارف صمدانی،شاگرد سید علی قاضی و سرباز به حق امام عصر تسلیت باد.

از حضرت آیة الله بهجت پرسیدند: آقا! این همه بحث راجع به جزیره خضراء می شود، واقعا جزیره خضراء کجاست؟
حضرت آیة الله بهجت فرمودند: جزیره ی خضراء آن دلی است که امام زمان در آن تاب بیاورد، اگر امام زمان علیه السلام در دلت آمد، آن دل جزیره خضراء است، مردم باید دور این دل بگردند، کجا می گردی دنبال جزیره خضراء؟! امام زمان همراه توست، چرا ما باید حضرت را منحصر و محصور در آنجا بکنیم؟! من بگویم امام زمان در جزیره ای در فلان کشور تشریف دارند، نخیر، یقینا بدانید که امام زمان علیه السلام از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است.
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود طلب از گم شدگان لب دریا می کرد

 


| | ارادت به آ قا در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388;ساعت 12:0; توسط منتظر;

ایام فاطمیه که میاد ...

سوز غم فاطمه زهرا(س) همیشه و همه جا در دل شیعه هست اما ...

اما ایام فاطمیه که سر میزنه گویی خود مادر ، دست یکایک شیعیان رو میگیره.دست میگیره و میگه بیاید همپای یتیمان من ، همپای مولا علی(ع) بگریید.بیایید شما هم ناله تان را بلند سر دهید تا زینب ، تا ام کلثوم ، تا حسن و حسین مجبور نشوند دست به صورت خود بگذارند و بگریند و ...

افسوس میخورم از اینکه اشک ریختنم هربار برای دستگیری تو بوده و هیچگاه لایق اشک ریختن از غم تو نبودم. و چه سخت است غمی دلت را آتش بزند و توان بیانش را نداشته باشی ... چه سخت است که ناله هایت را در سینه بنشانی و محروم از رها شدنشان گردانی ... آخر چگویه بگویم سوز غم تو را ، مادر !!! که حتی از روی تو شرمنده ام که مادر صدایت زنم ... دلم میخواهد سخت بگریم و کاش بودی ... تو بودی و می آمدی اشک غربت و انتظار را از چشم ترم می ربودی ... دلتنگم مادر !!!

دستم بگیر ... و چه سخت دلتنگم !!!

 


| | ارادت به آ قا در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388;ساعت 22:24; توسط منتظر;

شیطان و نمازگذار

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.

لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،

خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و

در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش

را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.

مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،

از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد

ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست

در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.

مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.

شیطان در ادامه توضیح می دهد:

((
من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))

وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،

خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم

و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر

باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.

بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.


| | ارادت به آ قا در شنبه بیست و نهم فروردین 1388;ساعت 0:48; توسط منتظر;

خدایا با من حرف بزن ...

 

مردی با خدا زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن...

یک سار شروع به خواندن کرد.

اما مرد نشنید.

فریاد برآورد: خدایا با من حرف بزن...

آذرخش در آسمان غرید.

اما من گوش نکرد.

مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت: خدا بگذار تو را ببینم...

ستاره ای درخشید.

اما مرد ندید.

مرد فریاد کشید: یک معجزه به من نشان بده...

نوزادی متولد شد.

اما مرد توجهی نکرد.

پس مرد در نهایت یأس فریاد زد: خدایا لمس کن و بگذار بدانم که اینجا حضور داری...

در همین زمان خداوند پایین آمد و مرد را لمس کرد.

اما مرد پروانه را با دستش پراند و به راهش ادامه داد ...

 


| | ارادت به آ قا در شنبه بیست و دوم فروردین 1388;ساعت 20:25; توسط منتظر;

یا صاحب الزمان ! داستان یوسف را گفتن وشنیدن به بهانه ی توست .

 

یا صاحب الزمان ! داستان یوسف را گفتن وشنیدن به بهانه ی توست .

شرمنده ایم .

می دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست .

می دانیم كوتاهیها ، نادانیها و سستیهای ما ، ستمهایی است كه در حق تو كرده ایم .

یعقوب به پسران گفت : به جستجوی یوسف برخیزید ،

و ما با روسیاهی و شرمندگی ، آمده ایم تا از تو نشانی بگیریم .

به ما گفته اند اگر به جستجوی تو برخیزیم ، نشانی از تو می یابیم .

اما ای فرزند احمد ! آیا راهی به سوی تو هست تا به دیدارت آییم .

اگر بگویند برای یافتن تو باید بیابانها را در نوردیم ، در می نوردیم .

اگر بگویند برای دیدار تو باید سر به كوه و صحرا گذاریم ، می گذاریم .

ای یوسف زهرا !

خاندان یعقوب پریشان و گرفتار بودند ،

ما و خاندانمان نیز گرفتاریم ،

روی پریشان ما را بنگر . چهره زردمان را ببین .

به ما ترحم كن كه بیچاره ایم و مضطر

ای عزیزِ مصرِ وجود !

سراسر جهان را تیره روزی فرا گرفته است .

نیازمندیم ! محتاجیم و در عین حال گناهكار

از ما بگذر و پیمانه جانمان را از محبت پر كن .

یابن الحسن !

برادران یوسف وقتی به نزد او آمدند كالایی – هر چند اندك – آورده بودند ،

سفارش نامه ای هم از یعقوب داشتند .

اما ...

ای آقا ! ای كریم ! ای سرور !

ما درماندگان ، دستمان خالی و رویمان سیاه است .

آن كالای اندك را هم نداریم .

اما... نه ،

كالایی هر چند ناقابل و كم بها آورده ایم .

دل شكسته داریم

و مقدورمان هم سری است كه در پایت افكنیم .

ناامیدیم و به امید آمده ایم .

افسرده ایم و چشم به لطف و احسان تو دوخته ایم .

سفارش نامه ای هم داریم .

پهلوی شكسته مادر مظلومه ات زهرا را به شفاعت آورده ایم .

یا صاحب الزمان !

به یقین ، تو از یوسف مهربانتری .

تو از یوسف بخشنده تری .

به فریادمان برس ، درمانده ایم .

ای یوسف گم گشته ! و ای گم گشته ی یعقوب !

یعقوب وار ، چه شبها و روزها كه در فراق تو آرام و قرار نداریم .

در دوران پر درد هجران ، اشك می ریزیم و می گوییم :

تا به كی حیران و سرگردان تو باشیم .

تا به كی رخ نادیده ترا وصف كنیم .

با چه زبانی و چه بیانی از اوصاف تو بگوییم و چگونه با تو نجوا كنیم .

سخت است بر ما ، كه از دوری تو ، روز و شب اشك بریزیم .

سخت است بر ما ، كه مردم نادان تر واگذارند .

سخت است بر ما ، كه دوستان ، یاد ترا كوچك شمارند .

یا بقّیةالله !

خسته ایم و افسرده ،

نالانیم و پژمرده ،

گریه امانمان را بریده است .

غم دوری ، دیوانه مان كرده است .

اما نمی دانیم چه شیرینی و حلاوتی در این درد و دوری است كه می گوییم :

كجاست آن كه از غم هجران تو ناشكیبایی كند .

تا من نیز در بی قراری ، یاریش دهم

كجاست آن چشم گریانی كه از دوری تو اشك بریزد ؟

تا من او را در گریه یاری دهم

مولای من ! دیدگانمان از فراق تو بی فروغ گشته اند .

و می دانیم پیراهن یوسف ، یادگار ابراهیم ، نزد توست .

و ای كاش نسیمی از كوی تو ،

بوی آن پیراهن را به مشام جان ما برساند .

و ای كاش پیكی ، پیراهن ترا به ارمغان بیاورد

تا نور دیدگانمان گردد .

ای كاش پیش از مردن ، یك بار ترا به یك نگاه ببینیم .

درازی دوران غیبت ، فروغ از چشمانمان برده است

كی می شود شب و روز ترا ببینیم و چشمانمان به دیدار تو روشن گردد ؟

شكست و سرافكندگی ، خوار و بی مقدارمان كرده است .

كی می شود ترا ببینیم كه پرچم پیروزی را برافراشته ای ؟

و ببینیم طعم تلخ شكست و سرافكندگی را به دشمن چشانده ای .

كی می شود كه ببینیم یاغیان و منكران حق را نابود كرده ای ؟

و ببینیم پشت سركشان را شكسته ای .

كی می شود كه ببینیم ریشه ستمگران را بركنده ای ؟

و اگر آن روز فرا رسد ...

و ما شاهد آن باشیم ،

شكرگزار و سپاسگو نجوا می كنیم :

الحمدلله رب العالمین .


| | ارادت به آ قا در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388;ساعت 14:55; توسط منتظر;

نامه ای از طرف خدا

 

به: شما

تاریخ : امروز

از: خالق

موضوع : خودت

من خدا هستم. امروز من همه مشكلاتت را اداره میكنم .

لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نیاز ندارم. اگر در زندگی وضعیتی برایت پیش آید كه قادر به اداره

كردن آن نیستی، برای رفع كردن آن تلاش نكن .

آنرا در صندوق( برای خدا) بگذار . همه چیز انجام خواهد شد ولی در زمان مورد نظر من ، نه تو !

وقتی كه مطلبی را در صندوق من گذاشتی ، همواره با اضطراب پیگیری نكن .

در عوض روی تمام چیزهای عالی و شگفت انگیزی كه الان در زندگی ات وجود دارد تمركز کن .

ناامید نشو ، توی دنیا مردمی هستند كه رانندگی برای آنها یك امتیاز بزرگ است.

شاید یك روز بد در محل كارت داشته باشی ، به مردی فكر كن كه سالهاست بیکار است و شغلی ندارد.

ممكنه غصه زودگذر بودن تعطیلات آخر هفته را بخوری ، به زنی فكر كن كه با تنگدستی وحشتناكی روزی

دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار میكند تا فقط شكم فرزندانش را سیر كند.

وقتی كه روابط تو رو به تیرگی و بدی میگذارد و دچار یاس میشوی، به انسانی فكر كن كه هرگز طعم دوست

داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشیده..

وقتی ماشینت خراب میشود و تو مجبوری برای یافتن كمك مایلها پیاده بروی ، به معلولی فكر كن كه دوست

دارد یكبار فرصت راه رفتن داشته باشد.

ممكنه احساس بیهودگی كنی و فكر كنی كه اصلا برای چی زندگی میكنی و بپرسی هدف من چیه ؟

شكر گزار باش .

در اینجا كسانی هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافی برای زندگی كردن نداشتند.

وقتی متوجه موهات كه تازه خاكستری شده در آینه میشی :

به بیمار سرطانی فكر كن كه آرزو دارد كاش مویی داشت تا به آن رسیدگی كند.

 


| | ارادت به آ قا در شنبه یکم فروردین 1388;ساعت 0:10; توسط منتظر;

توبه ميکنيم؟؟!!!

«آره، همين جوري خوبه، اين كارو انجام ميدم بعدش هم توبه مي‌كنم، اصلا توبه رو گذاشتن برا چي؟ مگه خدا خودش نگفته كه من همه  گناها رو مي‌بخشم، مگه نگفته؟ گفته يا نگفته؟ خب منم گناه مي‌كنم بعدش توبه مي‌كنم، استغفار مي‌كنم، آره خوبه ديگه، همين خوبه، از اين راه حل بهتر؟ ...  ايول به خودم!»

گاه خداوند فردي را مي‌بيند كه قصد انجام گناهي (كبيره يا صغيره) را دارد، پس مي‌گويد: هر آنچه مي‌خواهي انجام ده، اما بدان كه پس از اين تو را هرگز نخواهم بخشيد، هرگز: «انـي لا اغفـر لك ابـدا.»  (امام صادق عليه‌السلام)

«عمر سعد» در خانه‌اش را بست و به طرف كاخ «عبيدالله بن زياد» به راه افتاد. وجدانش آزارش می‌داد اما او همچنان خودش را آرام مي‌كرد كه: « گفتم كه توبه خواهم كرد، چه مي گويي باز؟ مگر از شب تا پگاه در انديشه نبودم؟ خب توبه خواهم كرد ... .»

اني لا اغفر لك ابدا ... هرگز نخواهم بخشيد.

 


| | ارادت به آ قا در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387;ساعت 10:42; توسط منتظر;