تبليغاتX


لينکهاي بالا بر گرفته از سايت شهيدآويني ميباشد

منتظران صاحب الزمان
i:\h\1234.swf

کاش کاش کاش...

 

کاش دلهامان چراغانی بود ...

خیابانها غرق نور و سرور است ...

کوچه ها برق می زنند ، اما در کوچه تنگ و تاریک دل ما

نه نوری نه روشنی و نه حتی کور سویی ...

دلم برای گذشته ها تنگ شده ...

آنوقتها که روشنی دلها به کوچه ها هم نور می داد ...

دلم گرفت از این همه سکوت چرا؟ مرا نمی خوانی

دلم گرفت از این همه تنهایی چرا؟ نمی آیی

تا من دوباره معنای عشق را بفهم  وسعت عمیق جاذبه را...

چرا گریه نکنم؟

وقتی که جمعه به غروب می رسد

چه هفته هایی که بی تو رفتند و چه هفته هایی که بی تو

می آیند

اینجا شمعی رو به خاموشیست و این خانه پر است از آه آه!!

که انتظار هم به ستوه آمده

از کدام کوچه خواهی آمد؟ کدام روز؟

دلم گرفت از این همه دیوار که مرا از تو دور می کند 

 دلم گرفت از این همه کوچه که بن بست است

بگذار  سر راهت تنها ترین منتظر باشم

تا تو هم تنها ترین خاطره سبز من باشی ....

 


| | ارادت به آ قا در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386;ساعت 11:10; توسط منتظر;

سیده ی اهل بهشت...

 

اتاق خاموش است. صدايي به گوش نمي رسد.

او بي حرکت خوابيده است. رو به سوي کعبه.

 او دختر نبي الله است. ام ابيهاست. بانوي بانوان جهان.

نازپروده پدر. لطيفه ي مدينه.

او سيده ي اهل بهشت است. صاحب باغ فدک.

 زخم خورده زخمهاي کهنه ي کينه. تنها ياور ولي خدا.

بي يارترين يار رسول.

زبان اسماء بند آمده است. مي خواهد صدايش کند.

 مي ترسد.

سر به ديوار خانه نهاده است. تنها نگاهش مي کند و

 آرام مي گريد.

ولي بايد او را بخواند . اين خواسته ي خود اوست.

سالها در اين خانه جز امر او کاري نکرده است.

صدايش مي زند:

- بانوي من!

 جواب نمي دهد.

قرار از دل اسماء فرو ريخت. بي حرکت بر جا ماند.

 قدرت دوباره سخن گفتنش نيست،ولي بايد صدايش کند :

- فاطمه ! دختر رسول الله !...

باز هم جوابي نمي دهد. صداي اسماء مي لرزد.

مثل دست و پاي لرزان زينب،

 اشک چشمهاي حسن (ع)،

تکان لرزان لبهاي حسين(ع).

اتاق خاموش است. صدائي به گوش نمي رسد.

 او بي حرکت خوابيده است. رو به سوي کعبه.

اسماء به طرف او رفت. پارچه سفيد را کنارزد

و جزهاله ي نيلوفري صورت زهرا (س) ولبخند

نشسته روي لبانش ، چيزي نديد.

 


| | ارادت به آ قا در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386;ساعت 16:45; توسط منتظر;

بسم الله الرحمن الرحیم

       

آسمانی شدن عالم مجاهد و انقلابی و 

ستاره ای از آسمان مجعیت حضرت

 آیت الله العظمی فاضل لنکرانی را به

 محضربقیةالله ارواحنا فداه و مقام

معظم رهبری و حوزه علمیه و تمامی

 مردم مجاهد ایران تسلیت میگوییم.

 


 


| | ارادت به آ قا در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386;ساعت 11:34; توسط منتظر;

جمکران ... مشهد

 

 

 

ببوسم خاك پاك جمكران را

تجلي خانه پيغمبران را

مرا از غم به مشهد را دور است

اگر چه خواهرت سنگ صبور است

فداي عصمت معصومه گردم

كه ايوانش سراپا غرق نور است

مرغ دلم راهي قم ميشو

در حرم امن تو گم ميشود

عمه سادات سلام العل

روح عبادات سلام العليك

كوثر نوري به كوير قم

آب حيات دل اين مردمي

عمه سادات بگو كيستي

فاطمه يا زينب ثانيستي

از سفر كربلا آمدي

يا كه به دنبال رضا آمدي

من چه كنم شعله داغ تورا

درد وغم شاه چراغ تورا

كاش شبي مست حضورم كني

باخبر از وقت ظهورم كني

كاش جاروكشي صحن نصيبم ميشد

دل من خادم مولاي قريبم ميشد

ميدوني ميخوام چيكار كنم

ميدوني ميخوام كجا برم

ميخوام براي كفترا

يه خورده گندم ببرم

اونجا كه گنبدش طلاست

با کفتراش پر بزنم

دوسش دارم امامه

در خونشو در بزنم

بعضي شبا توخونمون

بابام به مادرم ميگه

ميخوام برم امام رضا

به خدا دلم تنگه ديگه

بابام ميگه امام رضا

مريضا رو شفا ميده

دواي درد مردمو

از طرف خدا ميده

ميخوام برم به مشهدو

يه هفته اونجا بمونم

توحرم امام رضا

نماز حاجت بخونم

بهش بگم امام رضا

مريضا رو شفا بده

دواي درد مردمو

از طرف خدا بده

 

 


| | ارادت به آ قا در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386;ساعت 23:13; توسط منتظر;

متهم و خدا

 

 

 

 

گويند گنه كاري را هزار سال در بدترين مكان در جهنم

 

مجازات مي كردند و او در تقاص گناهانش عذاب مي ديد.

 

بعد از هزار سال خداوند به جبرئيل فرمان مي دهد ، كه آن

 

مخلوق گنه كار را نزد من بياوريد .

 

وي را آوردند .

خداوند از او پرسيد : « چگونه بود اين هزار سال بر تو ؟ »

گنه كار گفت :‌ « بسيار سخت بود ، فراوان بر من سخت گذشت ... »

خداوند گفت : « بسيار خب ، تو را ديدم و سخنت را شنيدم . »

خداوند فرمان داد تا او را دوباره به همان مكان در جهنم بفرستند

 

تا به جزاي باقي گناهانش برسد .

 

وقتي او را مي بردند ، بنده ي گنه كار چند قدمي به عقب برگشت

 

و گويي مي خواست سخني بگويد .

خداوند گفت : « چه مي خواهي بگويي ؟ »

گنه كار در پاسخ چنين گفت : « وقتي مرا از جهنم بيرون مي آوردند

 

با خود انديشيدم كه پروردگار رحيم  و مهرباني كه بنده اش را براي

 

 گفتگو مي طلبد و از جهنم بيرون مي فرستد ، ديگر وي را به جهنم

 

باز نمي گرداند ... »

خداوند فرمان داد : « او را برگردانيد ، كه او به رحمت من اميدوار است . »

 

 

 

 

خداوندا تو می دانی 

                                

                   که انسان بودن و ماندن

                                                      

                                             چه دشوار است...

                                                                          

                                                                  کمکم کن پروردگارا

 

 

 


| | ارادت به آ قا در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386;ساعت 17:17; توسط منتظر;

فاطمه (س)

 

 

فاطمه ای که غمت داغ تو سر می شکند

زیر بار غم تو کوه کمر می شکند

جبریل است که از داغ تو پر میشکند

فاطمه حبیبم بی تو من غریبم

فاطمه حبیبم بی تو من غریبم

چه گمان داشت که در طی جوانی زهرا

نازنین نازنین پهلویش از ضربت دست می شکند

زین مصیبت به خدا پشت پدر می شکند

از برم رفتی و از پیش مکردی مرا

بعد از فقدان نبی رکن دگر می شکند

جان به قربان تو و سینه سپر گردن تو

صبر کردی و نگفتی که سپر می شکند

 

 

سلام به همه ی کسانی که به من لطف دارن و به وبلاگ من قدم میگذارند

فرا رسیدن ایام فاطمیه را به همه ی شما تسلیت عرض میکنم

 


| | ارادت به آ قا در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386;ساعت 13:59; توسط منتظر;

گریه

 

 

عشق من پائیز آمد مثل یار

باز هم ما در مانیدم از بهار

احتراق لاله را دیدیم ما

گل دمید و خون بجوشیدیم ما

باید از فقدان گل خون جوش بود

در فراق یاس مشکی پوش بود

یاس بوی مهربانی می دهد

عطر دوران جوانی می دهد

یاسها یاد آور پروانه اند

یاسها پیغمبران خانه اند

یاس در هر جا نوید اشتی است

یاس دامان سپید اشتی است

یاس یک شب را گل ایوان ماست

یاس تنها یک سحر مهمان ماست

یاس مثل عطر پاک نیت است

یاس استنشاق معصومیت است

یاس را ائینه ها رو کرده اند

یاس را پیغمبران بو کرده اند

یاس بوی حوض کوثر می دهد

عطر اخلاق پیمبر می دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود

دانه های اشکش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه

می چکاند اشک حیدر را به چاه

اشک می ریزد علی مانند رود

بر تن زهرا گل یاس کبود

گریه کن حیدر که مقصد مشکل است

این جدایی از محمد مشکل است

گریه کن زیرا که دخت آفتاب

بی خبر باید بخوابد در تراب

این دل یاس است و روح یاسمین

این امانت را امین باش ای زمین

گریه کن زیرا که کوثر خشک شد

زم زم از این ابر ابتر خشک شد

یاس خوشبویه محمد داغ دید

صد فدک زخم از گل این باغ دید

مدفن این ناله غیر از چاه نیست

جز تو کس از قبر او اگاه نیست

گریه بر فرق عدالت کن که فاق

می شود از زهر شمشیر نفاق

گریه بر تشت حسن کن تا سحر

که پر است از لخته خون جگر

گریه کن چون ابر بارانی به چاه

بر حسین تشنه لب در قتلگاه

گریه بر بی دستی عباس کن

گریه بر طفل بنی عباس کن

مثل نوزادانی که مادر مرده اند

مثل طفلانی که آتش خورده اند

گریه کن بر زیر تابوت روان

گریه کن بر نسترن های جوان

زخم ان گل در تن من چاک شد

این بهار مرده در من خاک شد

ای بهار گریه بار نا امید

ای گل زیبای من یاس سپید

 

 


| | ارادت به آ قا در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386;ساعت 10:58; توسط منتظر;

در انتظار مهدی ( عج )

 

ايام بگذرانم در انتظار مهدي

قدر و دخان بخوانم در انتظار مهدي

اي كه مرا بخواني تخفي الصدور داني

هر دم بود فغانم در انتظار مهدي

دستي به سرگذارم دستي به سينه دارم

الغوث و الامانم در انتظار مهدي

ابر كرم بباران بر كوي سربداران

بر كف گرفته جانم در انتظار مهدي

در بين هر مناجات با وعده ملاقات

ساعات بگذرانم در انتظار مهدي

شب تا سحر بسوزم ديده به در بدوزم

چون شمع نيمه جانم در انتظار مهدي

جمعه به جمعه نالم ناله برد مجالم

ياسين و ندبه خوانم در انتظار مهدي

من نذر صبح نورم وقف شب ظهورم

زنده اگر بمانم در انتظار مهدي

هر لحظه دارم اميد بينم جمال خورشيد

مانند سايبانم در انتظار مهدي

داني كه اهل دردم شب گرد و كوچه گردم

هر سو سري كشانم در انتظار مهدي

باشد گواه صبرم چشمان پر ز ابرم

وين اشك خونفشانم در انتظار مهدي

با سوره تبارك در اين مه مبارك

همچون فرشتگانم در انتظار مهدي

گر قلب خسته دارم شمشير بسته دارم

پيرم ولي جوانم در انتظار مهدي

اي پيك هر شب من لبيك بر لب من

اين است ارمغانم در انتظار مهدي

 

 


| | ارادت به آ قا در شنبه نوزدهم خرداد 1386;ساعت 14:43; توسط منتظر;

نامه

 

رسالهاي كه نوشتم ز اشك ناز فروشم

نه شد كه بر تو فرستم نه شد كه باز بپوشم

گناه و درد به يك سو غم فراق به يك سو

تمام عمر دو بار گران نشسته به دوشم

گلايه هست و ليكن نمانده حال گلايه

تو درسئوال بكوش و مبين چنينكهخموشم

ز پاي گرچه بيفتم وصال تو ندهد دست

ولي چه چاره كه بايد تمام عمر بكوشم

اگر چه بي كس و كارم اگر چه هيچ ندارم

به عالمي سر مويي ز زلف تو نفروشم

قسم به ديده جوشان قسم به خانه بدوشان

كه تا نيامدنت جز به خُمّ اشك نجوشم

به حال بي كسي من كسي نكرد عنايت

ثمر نداد فغانم، اثر نكرد خروشم

دل گرفته علاجي بغير گريه ندارد

من آن علاج به دستم من آن پياله به دوشم

چگونه هست ميسّر كه راني از در لطفت

مرا كه قيد تو بر گردن است و حلقه به گوشم

 

 


| | ارادت به آ قا در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386;ساعت 19:26; توسط منتظر;

شناسایی

 

نامت چه بود؟

آدم

من را نه مادری نه پدر بنویس اول یتیم عالم خلقت

محل تولد؟

بهشت پاک

اینک محل سکونت؟

زمین خاک

آن چیست بر گرده نهادی؟

امانت است

قدت؟

روزی چنان بلند که همسایه خدا اینک به قدر سایه بختم به روی خاک

اعضای خانواده؟

حوای خوب و پاک قابیل خشمناک هابیل زیر خاک

روز تولدت؟

در روز جمعه ای به گمانم روز عشق

رنگت؟

اینک سیاه ز شرم چنان گناه

چشمت؟

رنگی به رنگ بارش باران

وزنت؟

نه چنان سبک که پرم به هوای دوست

نه چنان وزین که که نشینم بر این زمین

جنست؟

نیمی مرا ز خاک نیمی دگر خدا

شغلت؟

در کار کشت امیدم به روی خاک

شاکی تو؟

خدا

نام وکیل؟

آن هم فقط خدا

جرمت؟

یک سیب از درخت وسوسه

تنها همین؟

همین!!

حکمت؟

تبعید در زمین

همدست در گناه؟

حوای آشنا

ترسیده ای ؟

کمی

زچه؟

که شوم من اسیر خاک

آیا کسی به ملاقاتت آمده است ؟

بلی

که؟

گاهی خدا

داری گلایه ای؟

دیگر گلایه نه ولی.......

ولی که چه؟

حکمی چنین آن هم به یک گناه!!؟

دلتنگ گشته ای؟

زیاد

برای که ؟

تنها فقط خدا

آورده ای سند؟

بلی

چه؟

دو قطره اشک

داری تو ضامنی؟

بلی

چه کس؟

تنها کسم خدا

در آخرین دفاع؟

میخوانمش چنان که اجابت کند دعا

 


| | ارادت به آ قا در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386;ساعت 15:23; توسط منتظر;

آقای من

 

 

آقای من من بر خلاف خیلیها از شما نه سلامتی می خواهم نه خانه و ماشین و

نه پول و دنیا وحتی آخرت و نه حاجتهای دیگر... حتی وقتی جمکران نیزمیروم

 برای این نیست که در نامه ام برایت شکوه و شکایت کنم من تنها یک جاجت

دارم و تنها یک شکایت و شکوه ..... حاجت من ظهور و دیدار شماست و

شکایت من از بعد و دوری شما من تنها خودت را میخواهم فقط خود

خودت را ... همین و بس

 

 

 

و ای اقای من : تو را به خورشید در پشت ابر تشبیه کرده اند که

نور دارد و می تابد و گرمای خود را دریغ نمیکند اما ابرها مانع

دیدار و رویت و ملاقاتند و چقدر عجیب است که اگر کسی فقط

ابرها را رد کند خورشید را حس خواهد کرد و این سوی ابرها

اگر چه نور هست اما سرد و فسرده و زمهریر است و هرچه

به آسمان نگاه میکنیم

سراسرش را در زیر این پوشش پنهان کرده است

شاید تشبیه تو به خورشید در ورای ابر این باشد که تو در

آسمانی و شاید اینکه برای دیدنت باید سر را بالا گرفت و

شاید اینکه هنوز هیچ چشمی تاب دیدن مستقیم به تو و

خیره شدن بر رخ تابناکت را ندارد ... وشاید اینکه دل آسمان

 نیز مانند دل مشتاقانت ابری و در حال باریدن است ...بیا و بر

 این شبهای تیره نوری دوباره بتابان

 


| | ارادت به آ قا در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386;ساعت 18:36; توسط منتظر;

فدایت ...

 

فدایت

نهانی یا عیانی ... زین دو برگو چیست تصمیمت

تورا در دیده می یابم ، گهی در اشک ، گه یابم در آیینه

تو را در سینه می جویم ، تو را در موج غم ، دریای صبر و خالی از کینه

تو گر بر من عیانی من چرا از باد می پرسم نشانت را ؟

وگر از من نهانی من چرا جز تو نمی بینم ؟ نخواهم جز سلامت را ؟

فدایت

بمانی یا نمانی این میان ، این را بدان

یک لحظه از مهرت نمی لغزم ، و با هیچ آفتابی ، هیچ مهتابی

و با هیچ اختری دل را نمی بازم ، نمی لرزم

همین امری که بگزیدی - که امری بین الامرین است

یا حتی از این مفتون تر و پر پیچ تر ، ابهام افزاتر ؛

که هر چه در نظر داری روا داری ،

به هر دردی ، به هر زخمی ، به هر زهری بنوشانی ،

دمی جز خنده بر دردم ، دمی جز طعنه بر مرهم ،

دمی جر شکر بر زهرم ، نمی سازم

چه مفتون ؟ اصل برهانی

چه دردی ؟ عین درمانی

چه زخمی ؟ فیض ربانی

چه زهری ؟ نوش نورانی

فدایت

راستش اما ... دو روزی می شود اینجا دلم بی تاب یک شک است

نرنجی ها ... فقط شک است ؛ یا تشویش ؛ یا وسواس شیطانی ... نمی دانم

تو می دانی که تنها یک گرانی گاه ، یک پا لغزه ، یک جا می نمایم ضعف در کارم ؛

فدایت

ناید آنروزی که آن را هم روا داری

مبادا شیشه ام بر سنگ بسپاری

مبادا آنچه می ترسم - زبانم لال -

یک روزی ... اگر روزی چنین کردی ... اگر روزی

نه .. حتی گفتنش آشفته ام سازد ... رهایش کن

شنیدی این صدا را ؟... گوش کن ... تکرار می گوید

همان جا در همان سینه یکی گوید به نرمی

به صبح ات « یازده رکعت » فقط مانده ،

چه خوابی؟! خیز نزدیک فلق هستی

ببین او هم مرا بر تو فرا خواند

که نه ؛ تو از همان سینه مرا بر خود فرا خوانی

دگر بیدارباید شد

قرار بعد هم : فردا ، همین ساعت ، همین جا ، در همین بستر

 


| | ارادت به آ قا در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386;ساعت 12:38; توسط منتظر;

محو شد

 

 

صدای زیبای آبشار نقره ای را با همین گوشهای

تیزم می شنوم گویی که قطره قطره اش برایم

حکم یک دریا دارند،صدایشان کردم آمدند و برایم

 یک جام از آب گوارا آوردند ، گفتم:مگر خودتان

 تشنه نیستید گفتند ما سیرابیم ، اما تو هنوز

رود خانه دلت کویر است ، لیوان را گرفتم ،

نوشیدم آن را ، گوارا بود وبه دلم نشست و در

همان لحظه دیدم صدایی دگر نمی شنوم، هر چه

نگاه کردم آن همان قطرات آب را ندیدم، گفتم

خدایا چرا اینگونه مرا تنها گذاردند

چرا اینگونه سیراب شدم،اما مرا خواب کردند

ورفتند،صدایی شنیدم به سویش دویدم و

رسیدم،آریٍ،آری،این همان آبشار است و رفتم

 یک لیوان را در کنار سنگ ریزه های آبشار

دیدم،دویدم،دویدم،آنقدر که دوباره تشنه شدم

اما دیدم نوری کنارم ایستاده ،گفتم که هستی

گفت:همان کسی که در انتظارش کنار جاده

سرنوشت نشسته ای،گفتم من لیاقت ندارم ، چرا

سراغم آمدی ، گفت:پاک است دلت،اینگونه مگذار

 آلوده شوند ، گفتم : چگونه ، گفت مرا طلب کن ،

صدایم زن ، گفت نمی رسد صدایم به گوشت ، گفت

 رسیده،اما نه با آن لحنی که باید مرا طلب کنی،

گفتم عشقم را چه کنم،گفت:عاشق باش،اما آنگونه

 که خودت می گویی بر سر جاده انتظار

منتظرش باش این را گفت : واز جلوی چشمان سیاهم

 محو شد

 


| | ارادت به آ قا در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386;ساعت 23:25; توسط منتظر;

آرام باش

 

بانگ اللهم عجل تا به کی

ای دل طوفانیم آرام باش

یک تپش با طبع من همگام باش

واژه هایم را پر از احساس کن

دیده را از اشک پر الماس کن

وا کن از پای قلم زنجیر را

بشکن این بغض شب دلگیر را

تا نویسم از چنین هنگامه ای

سوی آن صحرا نشسته نامه‌ای

کعبه آباد حجاز من توئی

مستحبات نماز من توئی

ای تو آرام دل هر بی شکیب

مستجاب آخرین امن یجیب

یادت ای قامت قیامت هر کجا

کرده غوغای قیامت را بپا

صبح جمعه رقص شور انگیز باد

حلقه زلف تو را آرد به یاد

چیست این دلشوره های بیکران

پشت کاشی های سبز جمکران

کشتی امید در گل تا به کی

بانگ اللهم عجل تا به کی

تا به کی از داغ هجران تو صبر

جلوه کن ای آفتاب پشت ابر

اشکهایم هر پگاه انتظار

گل کند در وعده گاه انتظار

کاروان سالار لختی صبر کن

یوسفی دارم به چاه انتظار

کی به دریای ظهورت می رسد

زورق این آبراه انتظار

بی تو در سرمای شب بی طاقتند

کودکان بی پناه انتظار

کاش مست چشم نازت می شدم

ریشه ای از جانمازت می شدم

کاش برگردی که باز آید بهار

کاش گردد دست بوست ذوالفقار

کاش یکدم میهمانت می شدم

نیمه‌ی شب روضه خوانت می شدم

کاش یک ساعت عنان گیرت شوم

یا جوان مرگ تو یا پیرت شوم

دادم از کف جمله صبر و تاب را

تا که بوسیدم کف سرداب را

بانگ هل من ناصر از کعبه برآر

کعبه را از این سیه پوشی در آر

ذوالفقار حیدری را تاب ده

کافران را بیم از مرداب ده

خیز و بر هم زن همه آرامشان

کام شیرین تلخ کن بر کامشان

محو کن فرعونیان نیل را

از فلسطین نقش اسرائیل را

کربلای دیگری آغاز کن

روزه صبر خدا را باز کن

کودک ششماهه را خوابی رسان

خیمه های تشنه را آبی رسان

اهل بیت عشق را دریاب زود

خیمه عباس مانده بی عمود

 

 

 


| | ارادت به آ قا در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386;ساعت 15:8; توسط منتظر;

امید وصال

 

اَلسَلامُ عَلَیک یا ابا صالِحَ المَهدِِِِِِِِِي

اَللّهُمَّ رَبَّ النُّورِ العَظیمِ

وَ رَبَّ الکُرسِیِّ الرَّفیعِ

وَ رَبَّ اَلبَحرِ المَسجُورِ

وَ مُنزِلَ التَّوریةَِ والاِنجیلِوَالزَّبورِ

وَ رَبَّ الظِّلِّ وَ الحَرُورِ

و َ مُنزِلَ القُرانِ العَظیمِ

وَ رَبَّ المَلآئِکَةِ المُقَرَّبینَ وَ الاَنبِیآءِ وَ المُرسَلینَ

 

روز و شب از پی هم

همچنان می گذرند

و من اینجا تنها

در کنار گل یاس

زیر این سرو بلند

اندر این دشت وسیع

همچنان منتظرم

همچنان چشم براه

چشم براه آمدنت از خورشید

که بیایی و دلم پاک کنی

از غم وغصه دنیا برهانی تو مرا

همچنان خواهم ماند

خیره بر خورشید وماه

تا که آن روز بیاید

که می آیی تو از آفاق و از افلاک

شاید این چشم حقیر

لحظه ای بر رخ زیبای تو مبهوط شود

همچنان خواهم ماند

همچنان چشم براه

به امید آن روز که بیایی ای دوست...

 


| | ارادت به آ قا در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386;ساعت 0:20; توسط منتظر;

بیا

 

یا صاحب الزمان غم زهراست پیش رو

آقای من بیا و برایم از اوبگو

یا صاحب الزمان دل من تنگ شد بیا

یابن الحسن تو را قسمت می دهم به او

یابن العلی و فاطمه ای شهسوار عشق

هر صبح و شب بود ز نم دیده ات وضو

نم نه‌ ، خطا نمودم و آن چشم زخمی است

از بس که جاری است و رخت داده شست و شو

گاهی به حال عاشق خود غبطه می خورم

زیرا که من ندیده ام از جلوه تو رو

می میرم ای عزیز دلم بینم ار غمت

با اینکه خود روانه کنم سنگ بر سبو

شاها یتیم می شوی و این غم بزرگ

افکنده آذری به دلم تا به روی مو

آری سبوی کوثرت از کینه ها شکست

صبرت دهد خدای تو ای شاه چاره جو

رحمی نموده ای که دوچشمان زخمی ات

پنهان زماست تا که شود حفظ آبرو

افسوس می خورم که چرا شیعه نیستم

با اینکه عاشق تو ام از هر جهت و سو

آقای من اگر تو نگیری دو دست من

با گریه می روم به سوی حضرت عمو

کای شاه علقمه ، گل شرمنده بتول

مولا شما برای وساطت رهی بپو

دستم به دامنت که تو باب الحوائجی

کاری بکن ولی تو دگر نه نشد ، نگو

آنگاه می شود که بگویی به من بیا

با من بیا و قبر عزیز مرا ببو

 

 


| | ارادت به آ قا در شنبه دوازدهم خرداد 1386;ساعت 18:59; توسط منتظر;

غم مخور

 

یوسف من غم مخور

شاید آسمان آبی است ... شاید بهار با توشه ای از شادی از دور دست ها سوسو می زند

شاید هنوز هم رودها خروشانند ... شاید هنوز هم ماهیان تشنه در دریا های خشک

به چشم می خورند

ما که از روی حسادت شما را در چاه نینداختیم

ما که جامه ی خون آلود شما را به یعقوب نشان ندادیم

یوسف یعقوب گم شد ... یعقوب از شدت گریه ز دوری یوسف چشمانش کور شد

یوسف ما غایب شد ... از شدت گناه چشم و گوشمان بسته شد

به ما که گنه کاریم نه ... به یعقوب ... به سر بریده ... به سینه شکسته رحم کن و باز آی

یوسف گم گشته باز آید به کنعان ... غم مخور

کلبه ی احزان شود روزی گلستان ... غم مخور

این سر شوریده باز آید به سامان ... غم مخور

 


| | ارادت به آ قا در جمعه یازدهم خرداد 1386;ساعت 17:0; توسط منتظر;

معبودا

 

 

معبودا

عمري است در اين انتظاريم كه تو ما را هم صدا كني

ما هم دوست داريم كه واله و شيداي تو باشيم ،

آخر دلمان هواي تو را دارد ،

هواي عاشقي

آيا مي شود ما را هم صدا كني ؟

و خوب كه دقت كني ، صدايي مي شنوي كه مي گويد

من تو را هم خوانده ام ، هر روز و هر ساعت ، به دلت نگاه كن ، آيا صداي

من درگوش دلت نپيچيده است؟ آيا نامه مرا نخوانده اي؟ آيا من مشتاقت نبوده ام؟

آيا نشانه هايم را نديده اي؟

و أنيبوا الي ربكم و أسلموا له

و أناالتواب الرحيم

و تو هر روز اين صدا را مكرر مي شنوي :

جانا به غريبستان چندين به چه مي ماني

باز آي از اين غربت تا چند پريشاني

صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم

يا نامه نمي خواني يا راه نمي داني

و هر روز اين نشانه ها را مي بيني

فقط نبايد فراموش کنی که او منتظرت است


| | ارادت به آ قا در پنجشنبه دهم خرداد 1386;ساعت 15:52; توسط منتظر;

يا خديجة الكبري (س)مددي

 

من آن كنيز خدايم كه يار طاهايم 

منم كه مادر امّ الائمه زهرايم 

به افتخار كنيزي مصطفي اين بس 

كه من شريك نبي در نشاط و غمهايم 

خداست شاهد حالم كه من چه ها ديدم 

اگر چه شاد ز يك عمر امتحانهايم 

گهي به شعب ابي طالبم گواه بلا 

گهي ستم كش اهل حجاز و بطحايم 

اگر بهشت برين جايگاه شأن من است 

براي اينكه به دنيا مطيع مولايم 

ز نيش طعنه نمامهاي آل قريش 

هنوز وارث درد و بلاست زهرايم 

تمام هستي خود را به عشق بخشيدم 

به عشق اينكه به بيت نبي است مأوايم 

ولي چه زود شنيدم پس از من و احمد 

حريم عشق بسوزد به دست اعدايم 

ستم به فاطمه ام از قديم عادت داشت 

از آن زمان كه به دل بود انيس غمهايم

هميشه فاطمه ميگفت از درون با من

كه من يگانه معين تو در بلاهايم

خدا گواه بسوزم از اين كه در غم و درد 

نبود سايه من بر سر تو، اي وايم 

مرا كفن ز بهشت آيد اي خداي حسين 

اگر چه مادر آن بي كفن به صحرايم

 


| | ارادت به آ قا در چهارشنبه نهم خرداد 1386;ساعت 11:13; توسط منتظر;

کی میشود ...

 

خداوندا با تو سخن می گویم


از عشق


آن میل شدید درونی


آن جادوی جاودانی

 
آن عطش کاشتن و درو کردن


آن عظمت فکر کردن و دیدن


آری خداوندا از تو می پرسم


کجا رفته است آن تکثر روح نیک تو


اگر درون نیک است پس اینها چیست


صدای قناری در قفس از برای چیست


خداوندا از تو می پرسم


اگر آدم اشرف مخلو قات است


اگر او کمال آفریده ها است


پس چرا حقارتش می بینی


پیش مخلوقات


او را که افسارش باز کردی وگفتی برو

 

تا باز گردی سوی من


خداوندا از تو می پرسم


کدامین مالک گله اش را دست گرگ می سپارد


که تو گرگ را مبصر کلاس ما کردی


ما در زمین همه بنده شیطانیم


اگر خود را گول نزنیم


او ما را حکمرانی می کند


هر چه خواهد می دهد و هر چه می خواهد گیرد


الا جان که از آن توست


خداوندا از تو می پرسم


آیا نمی خواهی ظاهر کنی آن حقیقتی که

 

وعده داده بودی


آن قیامتی که ما را از آن ترسانده بودی


خداوندا پس کجا خوابیده آن ناجی که ما را

 

 قول امید داده بودی


امید در انتظارش یاٌس را می نوشد


و خداوندا از تو می پرسم


کی می شود دیگر از تو نپرسم

 


| | ارادت به آ قا در سه شنبه هشتم خرداد 1386;ساعت 13:12; توسط منتظر;

مصاحبه با خدا

 

در خواب ديدم كه با خدا مصاحبه مي كردم

خدا از من پرسيد : دوست داري با من مصاحبه كني ؟

پاسخ دادم : اگر شما وقت داشته باشيد

خدا لبخندي زد و پاسخ داد :

زمان من ابديت است...

چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟

من سؤال كردم: چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟

خدا جواب داد :

اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر

بزرگ شوند... و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند

اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و

سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره

باز يابند

اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند

 به گونه اي كه

نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند

اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به

گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت

سپس من سؤال كردم :

به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي

بياموزند؟

خدا پاسخ داد :

اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد.

 تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود

مورد عشق ورزيدن واقع شوند

اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند

اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند

اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن

 است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند

ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي

است كه نيازمند كمترين ها است

اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما

هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند

اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را

متفاوت ببينند

اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را

نيز ببخشند

با افتادگي خطاب به خدا گفتم :

از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم

و افزودم : چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟

خدا لبخندي زد و گفت :

( فقط اينكه بدانند من اينجا هستم )

هميشه ...

 


| | ارادت به آ قا در دوشنبه هفتم خرداد 1386;ساعت 14:26; توسط منتظر;

يا مهدي (عج) مددي

 

 

رساله هاي كه نوشتم ز اشك ناز فروشم

نه شد كه بر تو فرستم نه شد كه باز بپوشم

گناه و درد به يك سو غم فراق به يك سو

تمام عمر دو بار گران نشسته به دوشم

گلايه هست و ليكن نمانده حال گلايه

تو درسئوال بكوش و مبين چنينكهخموشم

ز پاي گرچه بيفتم وصال تو ندهد دست

ولي چه چاره كه بايد تمام عمر بكوشم

اگر چه بي كس و كارم اگر چه هيچ ندارم

به عالمي سر مويي ز زلف تو نفروشم

قسم به ديده جوشان قسم به خانه بدوشان

كه تا نيامدنت جز به خُمّ اشك نجوشم

به حال بي كسي من كسي نكرد عنايت

ثمر نداد فغانم، اثر نكرد خروشم

دل گرفته علاجي بغير گريه ندارد

من آن علاج به دستم من آن پياله به دوشم

چگونه هست ميسّر كه راني از در لطفت

مرا كه قيد تو بر گردن است و حلقه به گوشم

 


| | ارادت به آ قا در یکشنبه ششم خرداد 1386;ساعت 15:1; توسط منتظر;

الهی

 

 

 

الهی ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای و ما همه هیچکاره ایم و تنها تو کاره ای

 

الهي چگونه گویم نشناختمت که شناختمت و چگونه گویم شناختمت که نشناختمت

 

الهي ما را یارای دیدن خورشید نیست ، دم از دیدار خورشید آفرین چون زنیم

 

الهي اگر ستار العیوب نبودی ، ما از رسوایی چه میکردیم ؟

 

الهي پیشانی بر خاک نهادن آسان است ، دل از خاک برداشتن دشوار است

 

الهي شکرت که فهمیدم که نفهمیدم

 

الهي آن سحر ندارد ، از خود خبر ندارد

 

الهي در شگفتم از کسی که غصه خودش را نمی خورد و غصه روزی اش را می خورد

 

الهي از من آهی و از تو نگاهی

 

 


| | ارادت به آ قا در سه شنبه یکم خرداد 1386;ساعت 15:20; توسط منتظر;

دروغ میگوییم

 

 

 

فریب ما مخور آقا دروغ می گوییـــــــــــــــم

 

به جـان حضرت زهرا (س) دروغ می گوییــم

 

چه ناله ای چه فراقـــی چه درد هجـــــــــــرانی

 

نیا نیا گل طــــــــــاهــــــــــا دروغ می گوییـــــــــم

 

تمام چشـــــــــم براهی و انتظـــــــــــــــــــار و فراق

 

و ندبـــــــه های فـــــــــــــــــــــرج را دروغ می گوییـــم

 

دلی که مامن دنیــــــــــاست جـــــــــــــای مولـا نیست

 

اسیــــــــر شـهــــــــــــــــــــــــوت دنیــــا دروغ می گوییـــم

 

زبان سخن ز تو گوید ولـی بــــــــــــــــــــــــــرای مقــــــــام

 

به پیش چـشم خـــــــــــــــدا هم دروغ می گوییـــــــــم

 

کدام نالـــــه غـربــــــــت کــــــــدام درد فــــــــــــــراق

 

قســـم بــــه ام ابیــــــــها دروغ می گوییـــــــــم

 

خلاصه ای گل نرگس کسی به فکرتو نیست

 

و مـا به وسعت دریا دروغ می گوییــــــــم

 

مرا ببخش عـــــزیزم که باز می گویم

 

 


| | ارادت به آ قا در سه شنبه یکم خرداد 1386;ساعت 15:11; توسط منتظر;

جمعه

 

 

جمعه روز سبز انتظار

جمعه يعنى يك غزل دلواپسى ... جمعه يعنى گريه هاى بى كسى

جمعه يعنى روح سبز انتظار ... جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب ... جمعه يعنى انتظار آفتاب

جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست ... جمعه خود ندبه گر ديدار اوست

جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند ... از غم او بيدها مجنون شوند

جمعه يعنى يك كوير بى قرار ... از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظار قطره اى باران عشق ... تا فرو شويد غم هجران عشق

جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل ... هق هق بارانى چنگ غزل

زخمه اى از جنس غم بر تار دل ... تا فرو شويد غم هجران دل

جمعه يعنى روح سبز انتظار ... جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب ... جمعه يعنى انتظار آفتاب

لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد ... عطر ناب گل حضور مى آيد

سبز مردى از قبيله عشق ... ساده و سبز و صبور مى آيد

 

 

 


| | ارادت به آ قا در سه شنبه یکم خرداد 1386;ساعت 15:2; توسط منتظر;