تبليغاتX


لينکهاي بالا بر گرفته از سايت شهيدآويني ميباشد

منتظران صاحب الزمان
i:\h\1234.swf

دزدی از شیطان

 

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت.

مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.

توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس

چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و

بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را.

شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد.

حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.انگار ذهنم

را خواند. موذيانه خنديد و ‌گفت: من كاري با كسي ندارم،فقط گوشه‌اي بساطم را پهن

كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از

من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت

 سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن.

 زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب

مي‌خورند. از شيطان بدم مي‌آمد. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و

او هي گفت و گفت و گفت.ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي

عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و

 توي جيبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزد.

 بگذار يك بار هم او فريب بخورد.به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم.

 توي آن اما جز غرور چيزي نبود .

 جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب .

دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام.تمام

 راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش

 را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان

 رسيدم، شيطان اما نبود.آن وقت نشستم و هاي های گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،

‌بلند شدم.بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را .

و همان‌ جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم . به شكرانه قلبي كه

پيدا شده بود .

 

بسمه تعالي
اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه
با سلام و صلوات بر يگانه منجي عالم بشريت حضرت مهدي (عج) با توجه

به نزديكي ايام پر خير و بركت نيمه شعبان و فرارسيدن ميلاد با عظمت امام

 زمان (عج) برآن شده ايم همانند سال گذشته طرح ختم قرآن براي سلامتي و

 تعجيل در فرج آقا و مولايمان امام زمان (عج) را با عنوان :


قرآن تا ظهور 2


اجرا نماييم. بهمين مناسبت از كليه عاشقان آن حضرت دعوت به عمل مي آيد

 تا در اين طرح معنوي شركت كنند.


زمان اجراي اين طرح از روز عيد مبعث تا شب نيمه شعبان مي باشد و ميزان

 قرآن خوانده شده براي هر شخص حداقل يك جزء تعين شده است.


براي دريافت شماره جزء خود ميتوانيد همه روزه به آدرس اينترنتي

 www.quran-313.blogfa.com مراجعه كنيد و پس از دريافت جزء مورد

 نظر آن را تا تاريخ شب نيمه شعبان ختم كرده


لطفا برای انتخاب جزء مورد نظرتان به قسمت نظرات مراجعه نمایید.

جمعي از منتظران آقا امام زمان ارواحنا فدا

 


| | ارادت به آ قا در جمعه هجدهم مرداد 1387;ساعت 2:25; توسط منتظر;

بسم رب المهدي

 

از آسمان و از زمين به عشق تو گذشته ام

اي آسماني اي عزيز من به تو دل سپرده ام

كوچه به كوچه شهر را از پي تو دويده ام

در همه جاي اين ديار نام تو را شنيده ام

در آرزوي وصل تو از همه دل بريده ام

بلكه رسد نگاه تو بر دل داغديده ام

درد و غم زمانه را به جان و دل خريده ام

تا نرسد به تو غمي منجي جاودانه ام

ساحل چشمان تو را به آرزو نشسته ام

لاله سرخ عشق تو بر دل خود كشيده ام


| | ارادت به آ قا در جمعه یازدهم مرداد 1387;ساعت 13:34; توسط منتظر;

جاده انتظار

 

به نام حق


يه جا ده ي انتظار و كلي اميد


عجب جوونايي جمع شدن اينجا

 

چقدر پر انرژي چقدر قدرتمند!


نامه هام همش رسيد جمكرانت همون كاغذ هاي بي زبون
...


همون حرفاي هميشگي همون دلتنگي هاي هميشگي
...


ترسم از اينه كه رو سياه شم


اقا جان هميشه مي ترسم از كاروان عقب بمونم هر وقت جا موندم حتي به روي خودم

 

هم نياوردم ترسيم ببازم ترسيدم يه وقت بچسبم به زمين


اما هيچ وقت با خودم بد تا نكردم گفتم اقا دوستت داره


اقا جان


مي خوام بازم شيرين زباني كنم


خيلي وقت بود كه از اين حرفا نزدم


همون جاده ي انتظار اره همون
!


يادته اقا روزي رو كه اولين قدم رو برداشتم
!


يه نگاهي به جاده انداختم


ديدم نه ، اين جاده خيلي با جاده هاي ديگه فرق داره


اما ته جاده اصلا معلوم نبود


رفتم رفتم اما اهسته اهسته


نمي دونستم هدفم چيه ولي اين چي بود كه براي هر قدمي كه بر مي داشتم دلمو مي لرزوند؟


نمي دونستم كجا مي رم براي چي ميرم براي كي ميرم ؟


اما يه روزي ديدم يه نفر داره از همون جاده ميگه
...


و كلي ادم ناله ميكنن ندبه سرايي مي كنن انگار همشون منتظرن تا به يه مهربون برسن


اما هنوز نرسيده
........


من كجا اينجا كجا !!! دسته مهربونه خدا روي سرم


چقدر دلم تنگ بود اخه چرا اينطوري بود منكه كسي رو نديدم چيزي نمي دونستم ازش


اما خيلي عاشقش شدم عشق عشق مي فهمي يعني چي
!............


ديگه فهميده بودم قضييه از چه قراره ديگه منم شدم بي قرارش

 


| | ارادت به آ قا در جمعه چهارم مرداد 1387;ساعت 1:8; توسط منتظر;