نمی دانم چرا یا رب امامم را نمی بینم
به جرم و معصیت آیا امامم را نمی بینم
مگر بی صاحبم آخر که وقتی می شوم مضطر
میان درد و غم هایم امامم را نمی بینم
مرا گویند می آید سحر هنگام شفع و وتر
طلوع فجر شد پیدا امامم را نمی بینم
مرا گویند می آید چو دل سوزد به یاد او
چو شمعی سوختم شب ها امامم را نمی بینم
مرا گویند می آید میان روضه سقا
دلم شد علقمه اما امامم را نمی بینم
مرا گویند می آید به ظهر روز عاشورا
نه تاسوعا نه عاشورا امامم را نمی بینم
نبینم گرکه رجعت را نبینم گر قیامش را
بگو تا کی خداوندا امامم را نمی بینم