تبليغاتX


لينکهاي بالا بر گرفته از سايت شهيدآويني ميباشد

منتظران صاحب الزمان
i:\h\1234.swf

تا حالا با خدا حرف زدی...

 

گفتم: خدای من، دقایقی بود درزندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود و هراس فردا، برشانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم وبگریم... در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تودریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، باشوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی‌رسی، تو هرگز گوشنکردی و آن سنگ بزرگ، فریاد بلند من بود که: عزیزتر از هر چه هست، از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تاصدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایمبگویی؛ آخر تو بنده من بودی، چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر صدای تو را نشنوم، توباز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من اگر می دانستم تو بعد ازعلاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی، همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت.

گفت: عزیزتر از هر چه هست، من دوست تردارمت

 


| | ارادت به آ قا در شنبه بیست و سوم خرداد 1388;ساعت 1:5; توسط منتظر;

ايام فاطميه داره تموم ميشه،آهاي سيدا چي به روزتون مياد؟!

ايام فاطميه داره تموم ميشه، اين يعني خونه خرابي ما. آهاي سيدا چي به روزتون مياد؟!

بي بي داغ کربلا رو از دل خيلي ها برداشته، اين روزا دلا بهونه مدينه رو مي گيره.

بي بي جون اين شبها همه در خونه نيم سوز شمارو ميزنيم ردمون نکني ها.

اين شبها زينب همش بيدار بود، اين شبها که حسين خواب به چشمش نميرفت وميگفت:

مادر شرمنده ام آخه من راضي نيستم توبااين حالت واسه من آب بياري. آخ خدا، زينب

يه نگاه به ذوالفقار ميکرد، يه نگاه به بابا ويه نگاه به بستر مادرش وميگفت: بابا ميگن

تو در خيمه رو يه جا کندي خودت بگو اين حال مادرمه؟؟؟؟!!! حسن ميگفت: بابا تو

پهلوون عربي چرا يه گوشه نشستي بابا، بابا از اون روز نامرد کاري کرد که خودمم

ديگه نمي تونم برم پيش مادرم. تا بدن و توي قبر گذاشتن خواستن بندهاي کفنو باز

کنن صورتو روبه قبله بذارن ، هرکاري کرد امام حسن جلوي بابارو بگيره نذاره بند

کفنو باز کنه نشد: بذار من وا ميکنم م م م م.همچين که بندهاي کفنو باز کرد گفت:

چرا به من نگفتي ي ي؟! گرفتين حرفمووووووو؟؟؟؟وقتي بي بي رو خاک کردن

عزيزاش آمدن هرکي يه مشت خاک ريخت رو قبر. حسن اومد، حسين اومد، کلثوم اومد،

حالا نوبت زينبه. همه ديدن زينب جلو رفت جاي اينکه يه دستي خاک برداره دو

دستي خاک برداشت، به جا اينکه بريزه رو قبر ريخت رو سرش. آي بچه شيعه هرچي

بچه هاش دوست داشتن بلند بلند گريه کنن نشد، پس حالا تو به جا زينب داد بزن، حالا

تو به جا حسين بگومادر.يه جور بگو مادر که چهار ستون بدنت بلرزه از خصم

دشمناي نامردِ ولد زناش.حالا هم ميگم هرچي بي بي کَرَم کرد توي اين فاطميه به منه

سگ روسياش داد مال اونا که نرفتن شيش گوشه رو ببينن. آي کف العباسيا، آي اونا

که هنوز تل زينبيه رو نديديد، آي اونا که ميخواين واسه يه بار شيش گوشه رو ببينيد

بسم الله. هرکه دارد هوس کربُبلا بسم الله./اينم از زبون بي بي اون دم دماي آخر

اون لحظه هايي که ميخواست بره.

اجل بيا که دلم خون وسينه صد چاک است

اجل گذشته کار زِ کار من وحساب من پاک است

براي سرزدن از من توهم مواظب باش

عبور کردن از اين کوچه ها خطرناک است

 


| | ارادت به آ قا در چهارشنبه ششم خرداد 1388;ساعت 11:26; توسط منتظر;