جان به فدای تو که به گفته خودت مظلومترین فرد عالم هستی.
چه کردهایم با تو که دلت خون است از دست ما؟ دلت خون است.دلت خون است.دلت خون است.
کمی فکر کن؟ میری جمکران و دعا میکنی، حاجتت برآورده نمی شود بعد با امام زمان قهر میکنی؟
باچه کسی قهر میکنی؟ قطب عالم امکان، گل سرسبد هستی ،سبب نزول برکات آسمانی؟ .....
بعد به دوستت میگویی به جمکران رفتی دعا نکن که من دعا کردم و جواب نگرفتم.
باخودم میگم چقدر آقا غریب و چقدر مظلومه.
مگه ما چه گلی به سر آقا زدهایم ؟
چه کاری کردیم که قلب مولا از ما شاد بشه؟
اینهمه نغمه یابن الحسن سردادهایم تا حالا فکر کردهایم که
ابن الحسن از چه چیز خوشش می آید، همان را انجام دهیم؟
یا فقط با گناه و معصیت به اسم شیعه علی علیه السلام آبروی اهل بیت را برده ایم؟
شاید این زبان حال مولاست که :
هرکس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
با کوله باری از گناه ،معصیت و شرمساری با خود عهد میبندم که از امروز
کاری را انجام دهم که مولا و آقایم صاحب الزمان عجل الله فرجه شاد شود.
یکبار هم که شده کارهایم را برای خوشحالی قلب او انجام دهم.
مولای من خودت کمک کن و دستم را بگیر تا در این پیچ و خم دنیا گم نشوم.
چشمـهــا را بـاید شست و جور دیـگر بـایـد دیـد.
هر کجا سلطان بود دورش سپاه و عسکر است
پس چرا سلطان خوبـان بی سپاه و لشکر است
بـا خـبـر بـاشیـد ای چــشــم انـتــظـارن ظـهــور
بـهتـرین سلـطـان عـالـم از هـمه تنـهـاتـر است
| |
ارادت به آ قا در جمعه بیست و ششم تیر 1388;ساعت 11:2; توسط منتظر;
الله اكبر ..
الو !!!
باز دوباره این دل آنتن نمی ده ..
كسی صدای منو می شنوه ؟
اشكال نداره ! عادت كردم پشت خط حرف بزنم با اینكه صدایی بهم نمی رسه !
آهای فرشته ها صدای منو به آسمون برسونید !!!
….
جرعه ای از آسمان به من بدهید سخت دلتنگم از زمین و زمان ...
می خوام اعتراف كنم !
كل قضیه اینه كه خسته بودم ، ترسیدم ، گم شدم ... الانم چند وقته اسیرم !!
همه چیز از اینجا شروع شد :
وقتی فهمیدم كه اِ نه بابا انگاری منم وجود دارم .. یه دفعه ، تا اومدم به خودم بیام دیدم هر چی نیرو توی وجودم هست همه با هم سر جنگ دارند !
یه چیزی می گفت: این كارو بكن ، یه چیز دیگه می گفت: به حرفش گوش ندیا !!
یكی لذت می برد ، یكی عذاب می كشید
نمیدونم این جنگ و دعوا چرا به من تحمیل شد ؟!!
خسته شدم ... این قدر سر دو راهی ، نه اصلاً نمی دونم چند تا راه بود ، موندم كه دیگه به چیزی اعتماد نداشتم ..
ترسیدم .. بی محتوا شدم و تكراری ... آدم بی محتوا هم دست به هر كار بی اساسی میزنه ! فقط به این فكر میكردم كه زندگی كنم ، مهم نبود چطور زندگی كنم ! هر سال از زندگی شده بود 365 بار تكرار یك روز ...
با نون و پنیر و گوشت و ... همجوار شدم !! كفش و كلاهم گم می شد غم عالم روی سرم می ریخت .. لذت می بردم ، ولی لذت دیدن سراب بود ... بلاخره رسیدم ولی به اینكه ،.. خب چی شد حالا؟!
سر در گم شدم یعنی گم شدم
ولی راه برگشت رو هم بلد نیستم ، اصلاً نمی دونم راه چیه كه بدونم گمراهم یا سر براه ؟!!
فقط می دونم از وقتی خوردم زمین چسبیدم بهش ..دور و برم پر از آدمه ! حس می كنم سهم كوچكی از این زمین دارم ! همه چیز تنگ و تاریكه ... همش احساس خفگی می كنم ، همیشه تنهام ، واسه نجات خودم از تنهایی هم به همه چیز چنگ زدم ...
حالا دیگه اسیر شدم !
اسیر دیوارهای زمان و مكان ، اسیر میل و هوس و كشش و خواهش ..
صدای مادرم را می شنوم ! كه آسمان چشمانش بارانیست و بر سر سجاده برای من دعا می كند !!
شنیدم بهشت زیر پای مادران است .. پس از سجاده مادر تا خدا راهی نیست !!
قرآن را باز كردم .. بار ها این كار را كرده ام ، بار ها خوانده ام .. ولی یك بار نفهمیدم !!
.... یخرج الحی من المیت ....
ای خدا !!! دلی كه در سینه دارم دل نیست ! قلوه سنگه .. مرده و بی احساس و با هر لگدی به این طرف و اون طرف میره .. به این مرده هم حیاتی ببخش !!
صدایی به گوشم می رسد ...
او از فرماند هان بزرگ و جوان جنگ تحمیلی بود
یاد خودم افتادم كه جنگ درونی داشتم .. گوشهایم را تیز كردم !
فاتح ارتفاعات الله اكبر
من خاكریز جسم رو فتح كنم ارتفاعات الله اكبر پیشكش
رمز پیروزی را می دانست
چه رمزی ؟ رمز چیه ؟..
ثابت كرد با خدا به همه چیز می توان رسید
من فقط بلدم مسئله های ریاضی فیزیك و ثابت كنم تازه حفظ كردن ، كه اونم خیلی سخته ! چطور ثابت كرد با خدا می شه ... اصلاً راجب كی حرف می زنه ؟ میشه دنیاشو دید؟
صبور و محكم بود و با پشتكار
از چه راهی رفته كه مطمئن بوده و سریع هم رفته .. می خوام این راه رو هم امتحان كنم ، یعنی توی این مسیر كسی هست كه دستم و بگیره از زمین بلند بشم ؟
اطلاعات عملیات جنگ را به عهده داشت
یعنی چی توی وجودش بوده كه توی جوونی كارهای بزرگ رو ممكن كرده ؟!!
فقط به خدا توكل داشت
عجب دل تك سرنشینی ..
مشتاق شهادت
دیدم آدما واسه اینكه یه نفس بیشتر بكشند خودشونو به آب و آتیش می زنند ؟ اشتیاق برای چی؟ مگه چی دیده ؟
.....
مثل اینكه این دفعه صدایی از پشت خط میاد ..!!!
سلام
همیشه میگن سلام آغازی برای دیدار است !
| |
ارادت به آ قا در جمعه نوزدهم تیر 1388;ساعت 16:30; توسط منتظر;