یا صاحب الزمان غم زهراست پیش رو
آقای من بیا و برایم از اوبگو
یا صاحب الزمان دل من تنگ شد بیا
یابن الحسن تو را قسمت می دهم به او
یابن العلی و فاطمه ای شهسوار عشق
هر صبح و شب بود ز نم دیده ات وضو
نم نه ، خطا نمودم و آن چشم زخمی است
از بس که جاری است و رخت داده شست و شو
گاهی به حال عاشق خود غبطه می خورم
زیرا که من ندیده ام از جلوه تو رو
می میرم ای عزیز دلم بینم ار غمت
با اینکه خود روانه کنم سنگ بر سبو
شاها یتیم می شوی و این غم بزرگ
افکنده آذری به دلم تا به روی مو
آری سبوی کوثرت از کینه ها شکست
صبرت دهد خدای تو ای شاه چاره جو
رحمی نموده ای که دوچشمان زخمی ات
پنهان زماست تا که شود حفظ آبرو
افسوس می خورم که چرا شیعه نیستم
با اینکه عاشق تو ام از هر جهت و سو
آقای من اگر تو نگیری دو دست من
با گریه می روم به سوی حضرت عمو
کای شاه علقمه ، گل شرمنده بتول
مولا شما برای وساطت رهی بپو
دستم به دامنت که تو باب الحوائجی
کاری بکن ولی تو دگر نه نشد ، نگو
آنگاه می شود که بگویی به من بیا
با من بیا و قبر عزیز مرا ببو