
گويند گنه كاري را هزار سال در بدترين مكان در جهنم
مجازات مي كردند و او در تقاص گناهانش عذاب مي ديد.
بعد از هزار سال خداوند به جبرئيل فرمان مي دهد ، كه آن
مخلوق گنه كار را نزد من بياوريد .
وي را آوردند .
خداوند از او پرسيد : « چگونه بود اين هزار سال بر تو ؟ »
گنه كار گفت : « بسيار سخت بود ، فراوان بر من سخت گذشت ... »
خداوند گفت : « بسيار خب ، تو را ديدم و سخنت را شنيدم . »
خداوند فرمان داد تا او را دوباره به همان مكان در جهنم بفرستند
تا به جزاي باقي گناهانش برسد .
وقتي او را مي بردند ، بنده ي گنه كار چند قدمي به عقب برگشت
و گويي مي خواست سخني بگويد .
خداوند گفت : « چه مي خواهي بگويي ؟ »
گنه كار در پاسخ چنين گفت : « وقتي مرا از جهنم بيرون مي آوردند
با خود انديشيدم كه پروردگار رحيم و مهرباني كه بنده اش را براي
گفتگو مي طلبد و از جهنم بيرون مي فرستد ، ديگر وي را به جهنم
باز نمي گرداند ... »
خداوند فرمان داد : « او را برگردانيد ، كه او به رحمت من اميدوار است . »

خداوندا تو می دانی
که انسان بودن و ماندن
چه دشوار است...
کمکم کن پروردگارا

| |
ارادت به آ قا در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386;ساعت 17:17; توسط منتظر;